تبليغاتX
به نام کسی که عشق او را در دل من نهاد...

به نام کسی که عشق او را در دل من نهاد...

درد دل عشق...

 

عزیزترینم دلم برات خیلی تنگ شده بیشتر از همیشه.... خیلی وقته که..... خیلی دوست دارم به خاطر وجود عزیز و دوست داشتنیت... به خاطر دوست داشتن دوست دارم....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 10:49 قبل از ظهر  توسط امیر و الهام  | 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 7:13 بعد از ظهر  توسط امیر و الهام  | 

             برای تو که بهترین منی !!!!!!!!!!!! 

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 10:55 بعد از ظهر  توسط امیر و الهام  | 

 

وقتی که عشق را در چشمانت خواندم  وقتی که حقیقت را در وجودت یافتم

 وقتی که دوباره با صدای لطیفت اسمم را صدا زدی تمام کینه ها و تاریکی ها

 

از قلبم راهی شد ند و محبت تو جای آن را گرفت . وجود تو بهاری دوباره

 

و صدایت آرامشی برای قلب زخم خورده ام بود و تو نگذاشتی در مرداب

 

تنهایی غرق شوم .شمع دوستی را روشن کن و بگذار من پروانه وار

 

گردت بگردم که بی حضورت زندگی زندان من است.

 

امیر مهربونم تا ابد دوست دارم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 7:4 بعد از ظهر  توسط امیر و الهام  | 

 

 

 

تو چشم تو یه روشني هست که از ستاره سر تره
نجابتی تو چشماته که آبرومو میخره
خاطره هام مال خودم تموم شعرام مال تو
اگه بری تو قصه هابازم میام سراغ تو
واسه چشمات پر شعرم تو دلیل قصه هامی
هر نفس هم نفس تو مثل غم توی صدامی
نازکم از تو نوشتم گل من ترانه ای تو
مثل تنهایی عاشق پر عاشقانه ای تو

منو ببر به شهر عشق گلایه هاتو خط بزن تو آرزوی آخری
اگه پر از مصیبتی غماتو هدیه کن به من تو آبرومو می خری
یه نیمه جون زخمیم بیا بیا نفس بده نفس تویی هوا تویی
داغ چشاتو وا کنو ستاره ها مو پس بده که مالک صدام تویی

        

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 7:12 بعد از ظهر  توسط امیر و الهام  | 

   
                    

                             نمی دونم دیگه چطوری بگم دوستت دارم...

بیا بنویسیم روی خاک

رو درخت          رو پر پرنده            رو ابرا

بیا بنویسیم روی برگ

روی آب           توی دفتر موج          رو دریا

بیا بنویسیم که خدا ته قلب آینه ست

مثل شور فریاد یا نفس تو حسار سینه ست

با همیشه موندن وقتی که هیچی موندنی نیست

اوج هر صدای عاشقت که شکستنی نیست

با صدام میام همه جا تو را مینویسم

روی آینه گریه هام گونه های خیسم

ای که معنی اسم تو آسمون پاکه

ریشه صداقتش زیر پوست خاکه

توی خواب خاک ریشه هام موسم شکفتن

هم صدای من میخونم وقت از تو گقتن

چشم بسته ام را تو بیا به سپیده واکن

با ترانه نفسات باغچه رو صدا کن

بیا بنویسیم روی خاک

رو درخت            رو پر پرنده          رو ابرا

...

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 5:41 بعد از ظهر  توسط امیر و الهام  | 

عاقبت از عشق تو  اهل کلیسا می شوم    می کشم دست از مسلمانی مسیحا می شوم

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 5:17 بعد از ظهر  توسط امیر و الهام  | 

شکوفه نگاه

شکوفه های نگاه توست که عطر خاطره های تو را به یادم می آورد.

سخاوت دستان توست که گل عشق را در باغچه خانه مان می کارد.

وازه های قشنگ و پر معنای توست که دفتر عشقم به یادگار می ماند.

بوسه بر لبای توست که اندوه مرگ و از دست دادن تو را از دلم می پراکند

اندیشیدن به چشمان بی پروای توست که خواب ناز را از دیدگانم می رباید.

پیوند دستهای من و توست که شوق زندگی در دلم می رو یاند.

وعده های پر امید توست که برایم نوید خوشبختی به ارمغان می آورد.

شبنم اشکهای توست که بر چهره ام گلهای غم می کارد.

صدای آشنای توست که مرا پیوسته به سوی خود می خواند.

الهام جونم عاشقانه دوست دارم تا لحظه مرگ و آخرت.

                                                       

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 11:12 قبل از ظهر  توسط امیر و الهام  | 

می خواهمت

می خواهمت چون تشنه ای که برای آب دست و پا می زند.

می خواهمت افسوس که این خواستن به توانائی ختم نمی شود.

می خواهمت چون نفس که با هر دمش نعمت زندگی را به من هدیه می دهد و با هر دمش

داشتن آن را بیشتر درک می کنم.

می خواهمت و این فریاد با تمام رگ و خونم عجین شده است.

و تا زنده ام ورد زبان من است ای مهربانترین بارها و بارها میگویم:

می خواهمت...

                                                       



 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 10:59 قبل از ظهر  توسط امیر و الهام  | 

 

امیر جونم !!!!!!!!!! ازت میخوام هر وقت دلت گرفت ....میخوام همیشه به

این فکر کنی که من تو رو دارم و تو هم منو داری ...و مهم تر از اون هر دو

مون خدا رو داریم ..خدا همیشه با من و تو  هست ..ازت میخوام فرشته من

هر وقت قلب مهربونت  دلتنگ شد چشماتو ببندی و گردنبندمو ببوسی و

اینو همیشه به یاد داشته باشی که یه نفر هست که عاشقانه دوستت

داره ....

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 4:34 بعد از ظهر  توسط امیر و الهام  | 

میون این همه تردید دو کبوتر سفیدیم .. دو تا عاشق دو تا خسته که تو قصه ها اسیرسیم

تو شب گل و پرنده ما صدای مرغ عشقیم واسه همدیگه می خونیم واسه همدیگه می میریم

پشت این دلواپسی ها نگران اطلسی ها نگران عشق و خوبی ما به پاکی دل می بندیم

تو نگاه زرد ساعت یه عبور سبز خشکیم دلمون میخواد همیشه به سیاهی ها بخندیم

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 4:7 بعد از ظهر  توسط امیر و الهام  | 

این چند روزه همش درباره روز تولد تو فکر کردم ..می دونی عزیزم روزی که تو به دنیا  ا

ومدی یه فرشته اومد اروم در گوشت

زمزمه کرد ... با اینکه از رفتنت ناراحتیم ولی باید بری دنیا اخه اونجا یه نفر هست که

بهت احتیاج داره به تو و قلب 

مهربونت اون یه دختر تنهاست که تو  رو خیلی دوست داره ..مبادا تنهاش بذاری دلش

میشکنه ... 

فرشته اسمونی من ..امیر

نازنین من تولدت مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 9:23 قبل از ظهر  توسط امیر و الهام  | 

امید به فردا...

الهام جونم گفته بودم از ناامیدی ننویس عزیزم من به فردایی روشن امیدوارم دیدی که دوستان عزیزمون هم همین را گفتن.

 


معرفي اين پست به دوستان

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 11:23 قبل از ظهر  توسط امیر و الهام  | 

تو و تنهایی ..من و غم

امیر نازنینم ... گفته بودی غمگین ننویسم ....   ولی به

خدا دست خودم نیست .... دلم پر از غمه..... امیر

فشنگم تو بگو مگه ما از دنیا به این بزرگی چی

میخواستیم؟ به خدا انصاف نبود ..به خدا قسم انصاف

نبود...... اخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 5:7 بعد از ظهر  توسط امیر و الهام  | 

پرنده بال شکسته که از بامم پر کشیدیو رفتی ..ای ماه شب های تارم ای یگانه محبوب زندگی ام ..برای

تو می گویم ..تنهای تنهایم ...احساس میب کنم این تنهای تمام نشدنی است ...نازنینم وقتی رفتی

دلم کوهی از غم شد ..چشمانم دریا شد ..اسمان زندگی ام ابری و گرفته شد ...

من نیمی از وجودم را از دست داداه ام.... اما ای عزیزترین چشمان خسته ام همچنان برای امدنت انتظار

می کشد .برگرد که دلم برای وجود نازنینت بی قرار است ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 4:53 بعد از ظهر  توسط امیر و الهام  | 

 

 

باور کن که دوستت دارم
ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم دوستت دارم ....
ای امید و آرزوی من ، دنیای من دوستت دارم....
ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت دارم....
ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم....
ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم دوستت دارم....
ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم....
ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت دارم....
دوستت دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این دوست داشتنی .....
عاشقت می مانم و خواهم ماند ای که تو لیلی این دل دیوانه ای....
به خاطرت جانم را ، زندگی ام را ، فدایت می کنم ، نثارت میکنم ......
دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم ....
اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم ، از تمام وجودم می گویم!
باور کنی ، باور نکنی یک کلام! دوستت دارم.........
                                                            به خدا
                              خیلی دوستت دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 3:2 بعد از ظهر  توسط امیر و الهام  | 

 

 

 

من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو.

من به دو چیز اعتقاد دارم یکی  خدا و دیگری تو
 
 
من در این دنیا دو چیز میخوام یمی تو و دیگری خوشبحتی تو
 
 
من این دنیا رو برای دو چیز میخوام یکی تو و دیگری با تو موندن تا ابد
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 3:1 بعد از ظهر  توسط امیر و الهام  | 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 2:13 بعد از ظهر  توسط امیر و الهام  | 

 

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...

نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...

نميخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 2:8 بعد از ظهر  توسط امیر و الهام  | 

کنم هر شب دعائی کز دلم بیرون رود مهرت

ولی آهسته میگویم خدایا بی اثر باشد

اي مهربانم چه زيباست به خاطر تو زيستن

و براي تو ماندن و به پاي تو سوختن.

     آنروز که مهمان قلبم شدي ، خوب به ياد دارم ،

   روزي كه با خود گُفتم كسي را يافته ام كه ديگر از دست نخواهم داد .

   روزي كه اميد ها و آرزوهاي فراواني از خاطرم مي گذشت ...

    و آنروز كه چشمانم با چشمان تو ديدار كرد ،

    دانستم ، دير زمانيست كه مي شناسمت ...

   روزي كه تورا ديدم با خود گفتم كه يگانه ي خويش را يافتي

   پس ديوانه وار عاشقش باش ، اورا چون پروردگارت بپرست ،

   عزيز بدارش و تا سرحد مرگ عاشقش باش ...

   يادم هست آنهنگام كه عاشقت شدم باخود پيمان بستم

  كه ديگر در نگاه هيچ كسي كه تمناي مهر و توجه دارد ،

  نگاهي نكنم ، پيمان بستم كه تنها نگاه عاشقم را وقف چشمان زيبا

   و سيماي دلرُباي تو كنم تا فردا روزي پشيمان نباشم ...

   پشيمان نباشم كه چرا آنگونه كه لايقش بودي دوستت نداشتم

   پشيمان نباشم كه چرا عشقم را ابراز نكردم ،

   عمل نكردم به آنچه مي گويم تا اثباتي باشد بر حرفهاي عاشقانه ام ...

   واينك نيز ، همچنان ، بر عهد خود وفادارم و پيماني دوباره مي بندم كه

   خورشيد نگاهم بر هيچ افق ديگري جز وجود تو طلوع نكند

   و بر هيچ كس ، جز تو ، نتابد ...

   عشقم را در سينه پنهان و قلبم را از هركس مخفي خواهم كرد

   تا دور از چشمانت كسي آندو را از من نگيرد .

   و اينك بر بُلنداي قله ي عشق و صداقت نام تورا فرياد مي كنم ،

   اميدوارانه نامت را مي خوانم و اميدوارم

   كه مرور زمان ذره اي از عشقت در من نكاهد

   و گذر ثانيه ها ، افزاينده ي مهر و محبتم به تو باشد .

   مي خواستم زيباترين كلام را به ياري بگيرم ، تا

   صميمانه ترين عشق ها را تقديمت كنم ، ذهنم ياري نكرد .

   پنداشتم كه ساده نوشتن چون ساده زيستن زيباست ،

   پس ساده و بي تكلف مي گويم : دوستت دارم ...

   بگو كدامين شاخه ي گل زيبا را به خاطر عشقمان تقديمت كنم

   كه وجودت سرچشمه ي عطر تمامي گلهاست ،

   قشنگ ترين گلهاي دنيا تقديم تو باد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 2:6 بعد از ظهر  توسط امیر و الهام  | 

ترانه عشق

زندگی مثل موسیقی می مونه و عشق مثل نت های موسیقی.... و تو!!!!!!!!!!!!! زیباترین ملودی عاشقانه ای که خدا نوازنده ی  اونه....... 
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 3:27 بعد از ظهر  توسط امیر و الهام  | 

چه قدر اشک حقیره برای احساسی که داره قلبمو ذره ذره آب میکنه... برگرد ... من منتظرم

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 1:36 بعد از ظهر  توسط امیر و الهام  | 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 1:34 بعد از ظهر  توسط امیر و الهام  | 

مصاحبه با خدا

 

 

….در خواب دیدم که با خدا مصاحبه میکنم خدا از من پرسید دوست داری با من مصاحبه کنی؟ پاسخ دادم اگر شما وقت داشته باشید..خدا لبخندی زد و گفت وقت من ابدی است چه سوالی داری؟ سوال کردم چه چیز در آدم شما را بیشتر متعجب می کند؟ خدا جواب داد این که از دوران کودکی خود خسته می شوند  و عجله دارند که زود بزرگ شوند و دوباره آرزوی این را دارند که بچه شوند ..اینکه سلامتی خود را به خاطر به دست اوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی خود را به دست آورند ..اینکه با نگرانی به آینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در آینده زندگی می کنند ..اینکه به گونه ای زندگی می کند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند گویی هیچ گاه نزیسته اند  دوباره پرسیدم به عنوان پروردگار دوست داری بندگانت چه درس هایی در زندگی بیاموزند؟ .اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا به آنها عشق بورزد تنها کاری که میتوانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند اینکه یاد بگیرند خوب نیست خود را با یگران مقایسه کند  اینکه رنجش خاطر عزیزان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخم التیام بخشد ..یاد بگیرند فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است نیازمند کمترین ها .اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که انها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کند یا نشان دهند .اینکه یاد بگیرند دو نفر میتوانند به یک چیز نگاه کند ولی آن را متفاوت ببینند..اینکه یاد بگیرند کافی نیست فقط دیگران را ببخشد بله باید بداند گاهی اوقات لازم است خود را نیز ببخشد..با افتادگی خطاب گفتم از وقتی که دادید سپاس گذارم و افزودم چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید بدانند …خدا گفت: فقط این را بدانند من اینجا هستم …..همیشه…..!!!!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 8:57 بعد از ظهر  توسط امیر و الهام  | 

جاده عشق

دوست دارم یه روز که بارون همه جا رو شسته باشه تو یه جاده خلوت

که دو طرفش درختای بلند وپاییزی مثل ستونای یه قصر طلایی قد کشیده

باشن ..من کنار تو ..من و تو... فقط من و تو ..قدم زنان جاده رو طی کنیم

اینقدر بریم که  .....

خدای خوبم جاده عشق من و عزیزترینم را هیچوقت هیچوقت به انتها

نرسون

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 3:40 بعد از ظهر  توسط امیر و الهام  | 

 

هر چی ارزوی خوبه مال تو                  

      هر چی که خاطره داری مال من               

             اون روزای عاشقونه مال تو     

                      این شبای بی قراری مال من 

                             منم و حسرت با توم ما شدن

                                     تویی و بدون من رها شدن

                                             آخر غربت دنیاس مگه نه    

                                                  اول دو راهی آشنا شدن                                            

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 3:14 بعد از ظهر  توسط امیر و الهام  | 

برای تو

غروب چشمانم فقط با حضور

 تو

طلوع می کند و خزان قلبم را

 وجود

تو بهار خواهد کرد.... چشم به راهت

هستم تا ابد ..... دوستت دارم

ای

زیباترین دلیل بودنم

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 9:38 بعد از ظهر  توسط امیر و الهام  | 

بال پرواز من

 

من !!!!!! تولد نگاهت را با شمع نیم سوخته جشن می گیرم و موسیقی احساسم را تا آخرین قطعه

می نوازم ......من بی پرستو ترین آسمان تو ام و تو دورترین پرواز بال های آبی ام .....

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 2:18 بعد از ظهر  توسط امیر و الهام  | 

 

خداوندا!!!!! به من عطا کن....

آرامشی تا بپذیرم آنچه را نمی توانم تغییر دهم

شجاعتی تا تغییر دهم آنچه را که می توانم

...و بینشی تا تشخیص دهم تفاوت این دو را

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 2:12 بعد از ظهر  توسط امیر و الهام  | 

 

  چه میشد اگرگاهی تپش قلبم تو را وادار سازد ثانیه ای چند بر من نظر کنی و مرا که زائر نگاهت هستم

به ضریح پاک چشمانت مهمان کنی ..کاش می فهمیدی گاهی که نیستی پشت آن در بسته سپید با دو

چشم بی قرار به انتظار ورودت ثانیه ها ساعت را در زمان می میراند..

کاش می فهمیدی که در دیوان شعر آن شاعر به یاد تو تفال زدم و التهاب دل پر سوزم را فقط حضور تو

آرام می سازد..چه می شد اگر می فهمیدی راز عشقم را و سکوت نمی کردی

چه می شد اگر می فهمیدم فهمیده ای بی تو هیچم.....

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 2:4 بعد از ظهر  توسط امیر و الهام  |